تبليغاتX
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

aaaaa

گزارش آماری سالیانه ازنقض گسترده حقوق بشر در ایران
زهره شیشه

بر اساس آمار منتشره از طرف سازمانهای بین المللی حقوق بشری، و همچنین برخی از رسانه های دولتی رژیم اسلامی ایران، سرکوب، آزار و شکنجه شهروندان ایرانی در سال گذشته رو به افزایش بوده است. بدلیل نبود مطبوعات آزاد، اسامی کاملی از کلیه بازداشت و اعدام شدگان در دست نیست، اما موارد روزمره و آشکار نقض حقوق بنیادی شهروندان ایرانی، سرکوب و شکنجه آزادیخواهان و اجرای روزانه اعدامهای دسته جمعی جوانان در میادین شهرها دیگر بر کسی پنهان نیست. جمع آوری و ارسال موارد نقض حقوق بشر در ایران توسط فعالان مدنی و حقوق بشر در درون مرز، سانسور شدید حکومتی را به میزان قابل توجهی بی تاثیر نموده است به حدی که دیگر رژیم و حامیان بین المللی اش بسختی میتوانند مانع محکومیت رژیم جمهوری اسلامی در مجامع بین المللی گردند، چنان که شاهد بودیم که مجمع عمومی سازمان ملل متحد در آذر ماه ۱۳۸۶ قطعنامه ای را عليه نقض حقوق بشر در ايران شامل «شکنجه، شلاق زدن، قطع عضو، سنگسار و اعدام در ملا عام» تصويب کرد.


گزارش حاضر بر اساس اطلاعات منتشر شده از طرف سازمان های حقوق بشر جهانی، فعالین حقوق بشر ایرانی درون و برون مرز تهیه شده است. قطعا اسامی و مشخصات اعدام شدگان که در رسانه های داخلی منتشر شده اند تنها بخشی از تعداد واقعی قربانیان میباشد، از اینرو در جای خود از آمار سازمانهای جهانی علیه حکم اعدام هم استفاده شده است.


حکم اعدام: مجموعا حکم اعدام ۲۸۶ نفر در فاصله زمانی آذر ماه ۱۳۸۵ تا آذر ۱۳۸۶ به اجرا در آمده است که نسبت به همین فاصله زمانی در سال قبل حداقل ۱۴۰ در صد افزایش داشته است. ۳۲ نفر دیگر توسط نیروهای انتظامی کشته شده و ۳ نفر بطرز مشکوکی توسط نیروهای امنیتی بقتل رسیده اند. [۱] همانطور که از نمودار ذیل مشاهده میشود، در هیچ زمانی از سال صدور و اجرای حکم اعدام متوقف نشده است.


 


در همین فاصله زمانی دادگاه های رژیم اسلامی ایران ۳۱۹ حکم اعدام صادر نموده است. بنظر میرسد که افراد معدودی در سراسر ایران شهروندان را به این سهولت به اعدام محکوم میکنند. بنا به اطلاعات منتشر شده در رسانه های حکومتی، در استان تهران، تنها دو نفر بنامهای قاضی نورالله عزیز محمدی و قاضی قاسم حسینی کوه کمره ای اکثر احکام اعدام را صادر کرده اند.


 


سن ۷۶ نفر از اعدامیان سال گذشته در رسانه های داخلی ذکر شده است. میانگین سنی این تعداد ۳۰ سال است و در این میان جوانان ۲۱ تا ۲۵ سال بیشتر از همه اعدام شده اند.


 


درمقیاس جهانی، ایران بیشترین حکم اعدام را در سال گذشته به اجرا در آورده است.  ازمجموع ۶۱۶ اعدامی که بطور رسمی ثبت شده است ، ۲۵۷ اعدام توسط حکومت اسلامی ایران به اجرا درآمده است.  امریکا ۴۳، عربستان ۱۵۷، عراق ۵۴، و پاکستان 28 حکم اعدام را به اجرا درآورده اند. ایران  با ۲۵۷ در مقام اول وعربستان سعودی با ۱۵۷ اعدام در مقام دوم قرار دارند.[۲] حکومت ایران به تنهایی ۴۳% کل اعدام های سال گذشته جهان را بخود اختصاص داده است و از اینرو خشن ترین رفتار را با شهروندان خود دارد. بی تردید یکی از علل اصلی این رقم سرسام آور کشتار شهروندان این است که رژیم ایران به دلایل شخصی و بیهوده که در هیچ کجای جهان جرم شمرده نمیشود، مردم ایران را به جوخه های اعدام میبرد. به استثنا عربستان سعودی ، در اکثر کشورها حکم اعدام به کسانی تعلق میگیرد که مرتکب قتل شده باشند ولی در ایران فعالیت در گروه های سیاسی و یا حتی تنها ارتباط با آنها، نگهداری، حمل و قاچاق مواد مخدر، روابط نا مشروع از جمله زنا، ارتداد ازدین اسلام، ادعای نبوت، ادعای عرفان ،رابطه احساسی و جنسی با جنس موافق، تعرض جنسی، سرقت، آدم ربایی همگی مشمول مجازات اعدامند. اتهامات نامشخصی مانند اخلال در امنیت عمومی، محاربه، مفسد فی الارض، انتساب به ارازل و اوباش و شرارت که هیچ تعریف حقوقی ندارند نیز قربانیان بسیاری را به جوخه های اعدام کشانده است. موارد زیر از این جمله اند:


ـ شهروز مروتی به جرم لواط و تشکیل باند فساد و فحشاء و شرب خمر به حکم قوه قضائیه در شهرستان صحنه واقع  در استان کرمانشاه در ملاء عام به دار آویخته شد.(جمهوری اسلامی 12/7/86)


ـ محمد صادقی 26 ساله به جرم عمل لواط به حکم شعبه شش دادگاه تجدید نظر قم و با تائید شعبه 27 دیوان عالی کشور در میدان نکویی قم در ملاء عام به دار آویخته شد.(جمهوری اسلامی 8/12/85 )


ـ مصلح زمانی 21 ساله به اتهام رابطه جنسی با دوست دخترش با شکایت مدعی العموم به حکم دادگاه سنندج و با تائید شعبه 27 دیوان عالی کشور به ریاست محمدرضا بروجردی محکوم به اعدام شد. نامبرده در زمان وقوع حادثه 17 ساله بوده و شاکی خصوصی ندارد. ( انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و حقوق بشر 20/4/86 )


ـ وحید ع ، محمد الف و احمد ع به اتهام آدم ربایی ، اخلال در امنیت عمومی ، تجاوز به عنف به عنوان محارب به حکم شعبه 5 دادگاه کیفری شیراز و با تائید شعبه 32 دیوانعالی کشور در میدان معلم شیراز در ملاءعام به دار آویخته شدند. ( جمهوری اسلامی 26/7/86 ) 


ـ حسین فرهوده معروف به حسین خطیبی از اهالی شهرستان خوی به اتهام "جاسوسی" و همکاری با حزب ملی گرای حرکت ملی ترکیه پس از تحمل 8 ماه زندان و شکنجه به حکم قاضی حسین زاده رئیس شعبه یک دادگاه انقلاب خوی در زندان ارومیه اعدام شد.(کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان 24/1/86)


ـ سعید قنبر زهی 17 ساله به جرم داشتن رابطه با یکی از مبارزین بلوچ توسط قوه قضائیه محکوم به اعدام شد. (خبرگزاری بلوچستان 23/12/85)


ـ به گفته غلامحسین اسماعیلی دادستان عمومی و انقلاب مشهد پنج نفر به نامهای مهدی م ، هادی ص ، مهدی و ، رضا س  و احمد الف به اتهام تجاوز به عنف ، ارتکاب اعمال خلاف اخلاق و عفت عمومی به حکم دادگاه کیفری مشهد و با تائید دیوانعالی کشور در انتهای بولوار امامت در منطقه آزاد شهر مشهد با حضور مقامات انتظامی و قضایی در ملاء عام به دار آویخته شدند. ( ایسنا 10/5/86 )


ـ محمد علی جعفر زاده که به اتهام ادعای نبوت به حکم دادگاه روحانیت محکوم به اعدام شده بود، پس از انتقال به سلول انفرادی در بند 500 روحانیت در زندان اوین تهران اعدام شد.(فعالان حقوق بشر در ایران 6/3/86)


ـ محمد جابری(معروف به صفا بابا) به اتهام ارتداد از دین اسلام بدستور دادگاه ویژه روحانیت در زندان اوین تهران اعدام شد. دختر نامبرده بنام رقیه جابری به 5 سال زندان محکوم شده و در بند 3 زنان زندانی می باشد.(فعالان حقوق بشر در ایران 11/3/86)


 ـ سید محمد که مدعی عرفان و ارتباط با اولیا بود، به اتهام اغفال و تجاوز به زنان شوهر دار به حکم قوه قضائیه در قم محکوم به اعدام شد.(بازتاب 2/1/86)


ـ یک مرد با عنوان "شرور" و به اتهام مفسد فی الارض در شعبه دوم دادگاه انقلاب قزوین به ریاست قاضی عباس قمی زاده محکوم به اعدام شد.(کیهان 24/1/86)


در بسیاری از موارد محکومین به اعدام قبلا شکنجه و زجرکش میشوند و در موارد متعددی اعضا بدنشان از پیش قطع میگردد. سنگسار از پلید ترین اعمال غیرانسانی در ایران است که همچنان قربانی میگیرد بویژه زمانی که به مرگ حتمی منتهی نگردد:


شلاق قبل از اعدام ـ حوریه 29 ساله ، رضا 24 ساله  و فرهاد 23 ساله به جرم قتل محمد نجاتی 32 ساله همسر حوریه ، محمدرضا نجاتی 70 ساله ، زهرا گل محمدی 60 ساله و حسین نجاتی 36 ساله  پدر ، مادر و برادر همسر حوریه به حکم شعبه 12 دادگاه کیفری تبریز و با تائید شعبه 32 دیوان عالی کشور هرکدام پس از تحمل 173 ضربه شلاق در میدان پیش قدم محله مارالان تبریز در ملاء عام به دار آویخته شدند. ( جمهوری اسلامی 24/4/86 )


سنگسار ـ جعفر کیانی 47 ساله به اتهام زنای محصنه پس از تحمل 11 سال زندان به حکم قاضی اصحابی رئیس شعبه 101 دادگاه کیفری تاکستان در قبرستان روستای « آقچه کند » تاکستان توسط قاضی صادر کننده حکم و ماموران امنیتی سنگسار شد. علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد: جعفر کیانی بر اساس ماده 83 قانون مجازات اسلامی سنگسار شده است. لازم به یاد آوری است ، مکرمه ابراهیمی 43 ساله متهم دیگر این پرونده به سنگسار در ملاء عام محکوم شده است. گفته می شود جعفر کیانی و مکرمه ابراهیمی حدود 13 سال پیش با هم شروع به زندگی کرده اند و دارای دو فرزند 11 و 4 ساله می باشند. اما قاضی پرونده ازدواج این دو تن را قبول نکرده و رابطه آنها را براساس علم خود زنا تشخیص داده است. (اعتماد ملی 18 و 19/4/86 )   


شادی صدر وکیل مدافع مکرمه ابراهیمی گفت : در محضر عقدو ازدواج برای جعفر کیانی و موکلم صیغه عقد 99 ساله جاری شده بود. وی افزود  افشین 14 ساله  فرزند بزرگ جعفر و مکرمه دارای شناسنامه بوده جعفر در روستای «آقچه کند» تاکستان سنگسار شد. وی با اشاره به سنگ هایی که جعفر با آنان کشته شده است گفت : جعفر پس از سنگسار در حالی که گو ش و بینیش کنده شده بود و له شده بود همچنان زنده بود و وقتی پزشک قانونی زنده بودن او را تایید کرد آقای .........با یک بلوک سیمانی بزرگ بر سرش می کوبد و او را به قتل می رساند . (عصر ایران 22/5/86)


قصاص: همچنین در سال گذشته ۸ مورد قطع دست و ۱ مورد قصاص چشم به اجرا در آمده است.


مجازات حکم اعدام جوانان


 حکومت ایران همچنان در مقام اول اعدام کودکان در جهان قرار دارد. به گزارش سازمان عفو بین الملل، ایران و سپس پاکستان دو کشوری بودند که در سال گذشته کودکان را اعدام کرده اند. سازمان دیدبان حقوق بشر در آخرین گزارش خود مینویسد: " حکومت ایران در سال گذشته حداقل ۱۳ مجرم جوان را اعدام کرد که این آمار بیش از هر کشور دیگری است. مجید سگوند و مسعود نقی بیرالوند در ۱۱ می سال ۲۰۰۶ که هر دو در زمان اجرای حکم ۱۷ سال داشتند اعدام شدند. دو جوان که قرار بود برای قتل هائی که در زمان ارتکاب آنها زیر ۱۸ ساله بودند، حکم اعدامشان در ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۶ اجرا شود، اما حکمشان به تعلیق در آمد تا خانواده قربانیان با پذیرش دیه به جای قصاص موافقت کنند. در حال حاضر ۳۰ مجرم جوان در زیر حکم اعدام قرار دارند." [۳]


 سرکوب جامعه مدنی


احضار و بازداشت فعالان سیاسی و اجتماعی و دیگر شهروندان از جمله ابزار دائمی سرکوب توسط رژیم جمهوری اسلامی میباشد. در گزارش کوتاهی که " فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی" به مناسبت روز جهانی حقوق بشر ( ۱۸ مهر ماه ۱۳۸۶) منتشر نموده اند، ارقامی از دستگیری ، احضار، بازجوئی و محاکمات فعالین جامعه مدنی را منعکس کرده اند.


تعداد تقریبی احضار و بازداشت ها



اخراج فعالین جامعه مدنی از محل کار و تحصیل یکی دیگر از ابزار سرکوب اجتماعی است که روزانه گسترش پیدا میکند. امار رو به افزایش اخراج دانشجویان، کارگران، خبرنگاران و فعالان سیاسی، اجتماعی این حقیقت را بروشنی آشکار میکند:


تعداد تقریبی اخراج ها


 


۲۴ حکم تعلیق از تحصیل نیز برای دانشجویان صادر شده است. همچنین نهادهای دانشجوئی، کارگری و مطبوعاتی ، هنری و فرهنگی بسیاری نیز منحل شده و یا مورد حمله قرار گرفته اند.
zshisheh@hotmail.com

منابع:


0. ۱. گزارشات ماهیانه از نقض حقوق بشر در ایران، آذر ماه ۸۵ – آبان ۸۶


www.Komitedefa.org


0. ۲. گزارشات ماهیانه اعدامها در سطح جهان


     www.richard.clark32.btinternet.co.uk/world.html


۳. گزارش رویدادهای ۲۰۰۷ به زبان فارسی


http://hrw.org/persian/doc/2007/01/11/iran14914.htm


  © مطالب مندرج در «بحران» ویژه بحران نوشته شده و  اصول کپی رایت را در بر می گیرد.
به آزادی مطبوعات و کپی رایت احترام بگذاریم. در صورت بازتکثیر منبع را قید کنید


+ نوشته شده در  ساعت   توسط aaaaa  | 

 بازگویی جنایات رژیم اسلامی، علیه زندانیان سیاسی دهه 60

اکبر تک دهقان

[عکس انتخاب ديدگاه است]
بیاد رفیق فدایی، محمد فیروزی که در مهر ماه سال 1360، در بندرعباس به جوخه اعدام سپرده شد. محمد فیروزی، از مسئولین دانش آموزان پیشگام شهر بندرعباس، کمونیستی پرشور و رفیقی پرتلاش، دوست داشتنی و صمیمی بود؛ گفتگوی ساده با او، شور زندگی را در مخاطب گپهای او، بیدار میکرد. او، گندم گون، خندان و پرتحرک، به جمع اتاقی که در آن زندگی میکرد، شور و سرزندگی میبخشید و کسی نمیخواست فرصت هم صحبتی با او را از دست بدهد. محمد فیروزی در جریان اعتراضات وسیع و چند روزه دانش آموزان، در اردیبهشت سال 1359 در بندرعباس، بازداشت شد. رفیق، فعالانه در سطح شهر، در درگیری مستقیم با آدم کشان رژیم شرکت داشته، نقش اصلی را در سازماندهی مقابله با پاسداران بر دوش کشید. شدت نفرت پاسداران و مأموران رژیم علیه او، چهره ای فعال و بسیار شناخته شده در شهر، بقدری بود، که در اولین جلسه دادگاه، برای او حکم اعدام صادر میگردد. تحت فشار تظاهرات مجدد دانش آموزان و مردم معترض، همچنین سن زیر 18 سالگی او، حکم صادره، به حبس ابد تغییر می یابد. او در این زمان، هنوز سن 17 سالگی را پشت سر نگذاشته بود. محمد فیروزی سپس به زندان یزد و پس از آن زندان قم و عاقبت در اوایل سال 60، به واحد یک زندان قزلحصار منتقل شد. بعدها کلیه زندانیان این واحد که تحت کنترل شهربانی قرار داشت، به واحد 2 که در اختیار دادستانی قرار گرفته بود، انتقال یافتند. از میان این گروه از زندانیان میتوان به سعید متحدین ( برادر محبوبه متحدین، جانباخته در رژیم ساواک) اشاره نمود، که چندی پس از آن، در زندان اوین به جوخه اعدام سپرده شد. محمد فیروزی ساکن روستایی نزدیک بندرعباس و از خانواده ای بسیار فقیر و محروم بود. او، پدر خود را از دست داده، تحت سرپرستی مادر خود قرار داشته، احتمالاً تنها فرزند خانواده بود. مادر او، ضعیف و شکسته، هر ماه بتنهایی، برای ملاقات فرزندش، از بندرعباس به تهران و زندان قزلحصار می آمد. او خود میگفت " مادرم هر بار میگوید، من میدانم اینها آخر تو را اعدام خواهند کرد" رفیق ما در طول دوره زندان یزد و یا قم، از موضوع وقوع انشعاب در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در خرداد سال 59 مطلع شده، و بدون تعلل از جناح اقلیت پشتیبانی میکند. او همواره درصحبتها و بحثهای بعدی در بند 2 عمومی زندان قزلحصار، با افتخار به این موضوع اشاره میکرد. در مرداد ماه سال 1360، کلیه زندانیان بند 2 عمومی واحد 2 زندان قزلحصار( از جمله نگارنده این سطور)، پس از تحمل دهها و بعضاً صدها ضربه کابل و ضربات پوتین، بدلیل عدم محکوم نمودن سازمانهای سیاسی، به بند روبروی آن، بند 2 مجرد و بند کنار آن، منتقل شدند. محمد هم در این گروه قرار داشت. در اواخر تابستان، زندانیان بند 2 مجرد، از انتقال محمد فیروزی به بندرعباس، مطلع شدند. چند روز بعد نام او و چند نفر از مجاهدین در بندرعباس، در یکی از روزنامه هایی که هنوز در دسترس قرار میگرفت، درج گردید. محمد فیروزی و سایر زندانیان نامبرده را، به جوخه اعدام سپرده بودند. محمد فیروزی را درست در همان روزهایی که بتازه گی به سن 18 سالگی رسیده بود، برای اجرای حکم اعدام به بندرعباس بازگرداندند. او خود در دقایق انتقال از بند مجرد زندان قزلحصار، با صدای بلند و صورتی خندان و پرشور، به زندانیان دیگر گفته بود،" در لحظه اعدام، سرود انترناسیونال را خواهم خواند!" فغان! که سرگذشت ما سرود بی اعتقاد سربازان تو بود که از فتح قلعه روسپیان باز می آمدند باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد، که مادران سیاه پوش داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند! احمد شاملو 12 مهر 1384- 4 اکتبر 2006

+ نوشته شده در  ساعت   توسط aaaaa  | 

 

بهار سال ۱۳۶۵ بود که بصورت تنبیهی دوباره از زندان قزل حصار به زندان مخوف اوین منتقل میشدیم. دور جدید سرکوب از اواخر زمستان ۶۴ شروع شده بود که متعاقبآ و قبل از ما چند سری ۲۰ـ ۳۰ نفره از یارانمان را از بندهای زنان قزل حصار برای اِعمال فشار و تنبیه بیشتر به زندان اوین منتقل کرده بودند. بعد از ۵ سال تحمل درد و رنج و حبس و حرمان در زندانهای رژیم آخوندی گویی این جابجایی ها و فشار و سرکوب های مستمر هیچ نقطه پایان و انتهائی نداشت. بهرحال در یک دسته ۲۵ـ۲۰ نفره به بند ۱ پائین زندان اوین منتقل شدیم... بعداز انجام کارهای اولیه تعیین اتاق و جا و مکان و استقرار وسایل در اولین فرصت به حیاط و هواخوری بند رفتیم تا عزیزانی را که زودتر از ما به بند بالا (طبقه دوم) منتقل شده و در اطاقهای دربسته محبوس بودند ببینیم (1). آنها هم که از آمدن سری جدید بچه ها به بند پائین مطلع شده بودند مشتاقانه خود را به بالای پنجره های داخل اتاقشان رسانده بودند تا از پشت شیشه هائی که رنگهای آن بعضآ توسط زندانیان پاک شده بود به بچه های تازه وارد بند پائین خوشآمد بگویند... دراینجور لحظات صحنه هایی سرشار از عواطف انسانی و همدلی آرمانی شکل میگرفت که براستی دیدنی و بیاد ماندنی بود... از شوق دیدار همدیگر ولو در میان آنهمه دیوار و سلول و سیم خاردار در پوست خود نمی گنجیدیم... همبندان عزیزمان را میدیدیم که در طبقه بالا و از پشت پنجره های رنگ و رو رفته از سر و کول هم بالا میرفتند و با لبخند و بوسه برایمان دست تکان میدادند... سودابه منصوری، اعظم (شهربانو) عطاری، مژگان سربی، سپیده زرگر .... و در بالای سر آنها یکدفعه فروزان عبدی را دیدم مثل همیشه با لبخندی زیبا و دوست داشتنی و متانتی بیاد ماندنی.(2) با فروزان طی سال ۱۳۶۱ ماهها در بند تنبیهی ۸ قزلحصار بودیم و چه دوران سخت و طاقت فرسا و البته در کنار هم خاطره انگیزی بود. در یکی از آن روزهای وحشت و سرکوب بهار سال ۱۳۶۲ بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از زندانیان مقاوم و مجاهد برای آزار وشکنجه بیشتر از بند ۸ به سلولهای انفرادی گوهردشت بردند که دیگر تا یکسال و نیم بعد او را ندیدیم تا اینکه در اواسط سال ۶۳ بدنبال برخی تغییرات و جابجایی ها در سطح مسئولین زندان (خروج باند لاجوردی و استقرار نمایندگان منتظری در زندان)، او را بهمراه سایر بچه ها از انفرادیهای گوهردشت به بند عمومی ۳ قزلحصار منتقل کردند. بدنبال همان تغییرات و باصطلاح رفرم موقت در داخل زندان بود که ما را هم از بند تنبیهی ۸ بعد از ۲ سال به بند عمومی ۴ که در مجاورت بند ۳ بود منتقل کردند. همین ایام بود که بیشتر عصرها صدای ولوله و شور و نشاط بچه های بند ۳ را می شنیدیم که طبق معمول فروزان با راه انداختن بازی جمعی والیبال توی بند همه را مشغول و مجذوب میکرد و ما هم گاهآ برای دیدنش به دور از چشم "آنتن"های رژیم به بالای پنجره بند میرفتیم و به تماشای آنها می نشستیم. (3) حالا سال ۶۵ بود و بازهمدیگر را در شرایط تنبیهی و فشار بیشتر در اوین میدیدیم. همان روزهای اول ورود به بند بود که حمله و هجوم نوبتی مجتبی حلوائی شکنجه گر بدنام اوین و اوباش پاسدارش برای منکوب کردن ما آغاز شد که مورد ضرب وشتم شدیدی واقع شدیم و تا نفس داشتند با پوتینهای مخصوص شان بچه ها را زدند بطوریکه خودشان به نفس نفس افتاده بودند و در برابر اعتراض مظلومانه ما میگفتند که "شماها اگه آدم شدنی بودید توی این پنج سال شده بودید حالا فقط میخوایم یادتون بیاریم که اینجا اوین است". بفاصله چند روز ما را هم برای اِعمال محدودیت و فشار بیشتر به بند بالا و اتاقهای در بسته منتقل کردند که البته در کنار یاران و عزیزانی همچون فروزان خیلی هم خوشایندتر و روحیه بخش تر بود. بگذریم که جلادان بیرحم زندان تا کجا حداقل حقوق انسانی و زیستی ما را هم زیر پا میگذاشتند و چه به روزمان که درنمیآوردند. حدودآ تابستان سال ۶۵ بود که نام تعدادی از زندانیانی را که حکم پنج سال زندان آنان به اتمام رسیده بود متناوبآ برای بازجویی می خواندند و ازآن جمله بچه هایی مثل فروزان عبدی، سپیده زرگر، ناهید (فاطمه) تحصیلی ... بودند که برای آزادی پیش شرط مصاحبه ویدیویی و محکوم کردن مجاهدین را ازآنها طلب میکردند که تقریبآ همۀ آن بچه ها جواب رد داده بودند و نهایتا مسئولین زندان و دادستانی حتی به یک تعهدنامه کتبی و فرمالیستی مبنی بر عدم فعالیت سیاسی بعد از آزادی نیز رضایت داده بودند که بچه ها زیر بار آن هم نرفته بودند و در آخر آنها را با ناسزا و توهین و تهدید به بند برگرداندند (4). بدین ترتیب فروزان نیز به جمع زندانیان ملی کش بند اضافه شد. (5) طی سالهای ۶۷ ـ ۶۵ همچون سالهای قبل از آن، فروزان در زمره مقاومترین و محبوبترین زندانیان سیاسی مجاهد خلق بود و در تمامی حرکتهای جمعی و اصولی زندانیان رو در روی رژیم، در هر بندی و تحت هر شرایطی و با هر ریسکی مسئولانه شرکت میکرد و البته خود همیشه جلودار بود ودر خط مقدم قرار میگرفت. هرجا او بود شادی بود و امید به زندگی، عشق بود و محبت به هم بند و هم زنجیر، و البته ایستادگی بود و مقاومت در مقابل دژخیم و رژیم. برای او خمودی و افسردگی کلماتی بودند بی مفهوم. در هر شرایطی پیشتاز و بانی براه انداختن مطالعات جمعی، ورزش جمعی و بخصوص تمرین و مسابقه والیبال و ایجاد شور و نشاط در بین بچه های بند بود که البته هرکدام ازاین تحرکات و فعالیتها از دید و نظر دشمن ضد بشری تحت عنوان "روابط و تشکیلات منافقین در زندان" گناه و جرمی بزرگ و نابخشودنی محسوب میشد ... حتی در شرایط محرومیت کامل اگر توپی هم در کار نبود نگاهی به دور و بر خود میکرد و با جمع آوری چند تکه پارچه و به بهم پیچیدن آنها ظاهرا توپی درست میکرد و بچه ها را برای بازی راه میانداخت. فروزان عبدی پیربازاری قبل از دستگیری دانشجوی دانشگاه و از اعضای تیم ملی والیبال زنان ایران بود که طبعآ در بازی و ورزش داخل زندان نیز سرآمد همه بود و ما با صمیمیت شیطنت آمیزی او را کاپیتان صدا میکردیم. وی که در بازی با توپ و حرکات داخل زمین و روی تور تبحر فوق العاده ای داشت با وارستگی و افتادگی خاصی همچون یک مربی دلسوز هیچ فرصتی را برای آموزش همبندان خود حتی با مینیمم امکانات از دست نمیداد. البته او فقط یک قهرمان ملی پوش در قلمرو ورزش نبود که در حیطه انسانیت و ارزشهای والای انسانی نیز سرچشمۀ زلالی بود از پاکی و صداقت و دریائی بود بیکران از مهر و عطوفت. یادمه در یکی از همان روزهای سال ۶۵، یکی از بچه های نسبتآ کم سن و سال و معصوم بنام نادره را که مدتهای مدید در سلولهای انفرادی و تحت شکنجه های طاقت فرسا قرار داده بودند در حالیکه دچار شکست عصبی و روان پریشی شده بود به بند ما آوردند. او با هیچ کس حرف نمیزد و ساعتهای متمادی فقط به نقطه ایی در افق خیره و مات میشد. فروزان علیرغم کار و مسئولیتهای مختلف فردی و جمعی که داشت بناگاه تمام کارهای روزانه خود را کنار گذاشت و بطور ۲۴ ساعته خودش را وقف نادره و مراقبت از او کرد. با مهربانی و بردباری همچون خواهری غمخوار به تیمار او پرداخت تا بتدریج اعتماد او را جلب کرد بطوریکه ما متوجه میشدیم که او بمرور با فروزان شروع به حرف زدن کرده و هرازگاهی لبخندی غمین نیز بر لب دارد. پروسه طولانی و پیچیده روان درمانی این قربانیان مظلوم رژیم آنهم در شرایط بسیار کاهنده و طاقت فرسای داخل زندان به واقع حتی در توان روانشناسان حرفه ایی با تجربیات آکادمیک نیز نمیتوانست باشد ولی فروزان با عشقی عمیق به خدا و خلق و با مایه گذاری عمدتآ یکجانبه و بدون چشم داشت متقابل قدم به پیش میگذاشت و هیچ مرزی را جز با دشمن غدار خلق برسمیت نمی شناخت. البته چندی نگذشت که پاسداران مسئول بند متوجه روند بهبودی حال نادره شدند و با بدذاتی خاص خود بلافاصله او را از بند ما خارج کردند که فروزان بشدت متآثر ومغموم شد. اتفاقآ یکسال بعد فروزان در موردی مشابه، منتهای تلاش خود را جهت کمک به بهبودی حال فرزانه عمویی مبذول داشت ولی متاسفانه دراین مورد فرآیند روان پریشی و عوارض شدید آن بسیار عمیق، مزمن و برگشت ناپذیر مینمود و نتیجه ای حاصل نشد. فرزانه یکی دیگر از زندانیان مظلومی بود که در زیر فشار و تحت شرایط خردکننده فیزیکی-روانی در شکنجه گاه موسوم به "واحد مسکونی" در سال ۶۲ دچار شکست عصبی و روان پریشی حادی شده بود که تا سالها بعد عوامل رذل رژیم ظالمانه او را با همان شرایط وخیم در زندان نگه داشتند تا او را به جنون کامل کشاندند. حدود تابستان سال ۶۶ برای مدتی در بند ۳۲۵ بودیم که حیاط کوچکی هم داشت. فروزان از صبح زود با برپایی ورزش جمعی و یک ساعتی هم تمرین والیبال و عصر هم با به راه انداختن مسابقه والیبال هلهله و جنب و جوش خاصی در بند ایجاد میکرد. از بچه های ثابت بازی علاوه بر فروزان تا انجا که یادم میاد ملیحه اقوامی، میترا اسکندری، فضیلت علامه، سهیلا فتاحیان، سیمین بهبهانی، مهین حیدریان، مهناز یوسفی و ...بودند (6). فروزان که خود بازیکنی ملی پوش در سطح ایران و آسیا بود با قامتی کشیده، پرشهایی بلند و حرکاتی موزون هرگاه که اراده میکرد میتوانست صحنه های زیبایی را با توپ در زمین بازی و یا بر فراز تور به نمایش بگذارد، با اینحال در حین مسابقه و بازی بندرت هنرنمایی میکرد و هر وقت توپ به او میرسید علیرغم اینکه تمام بچه های بند مشتاق دیدن حرکات فنی و حرفه ایی او بودند ولی او به سادگی توپ را به نفرات دیگر تیم پاس میداد و با خلق موقعییت این امکان را در اختیار بازیکنان هم تیم خود برای به ثمر رساندن توپ و کسب امتیاز قرار میداد، ضمن اینکه نمیخواست بخاطر برتری بلامنازعش در بازی اجحافی هم به تیم مقابل بشود. او در واقع با ورزش و بازی نیز منش و روش سیاسی و دموکراتیک خود را که همانا همبستگی و ازخودگذشتگی بود اموزش میداد. در جمع بسیار منسجم و منضبط مجاهدین زندان که بعد از تحمل سالها زندان و عبور از طوفان فتنه ها و کوره گدازان اعدامها و شکنجه ها و پشت سر گذاردن مراحل پر رنج و تعب "قبر و قفس و قیامت" و "واحد مسکونی" تا سلولهای انفرادی گوهردشت و اعتصاب غذاهای طولانی ... حالا تک تکشان همچون پولاد آبدیده و تبدیل به کادرهای برجسته ایی برای خلق وانقلاب شده بودند – بی تردید فروزان یکی از آن چهره های شاخص و درخشان بود. تنظیم رابطه فروزان بعنوان یک مجاهد خلق با محیط و افراد و جریانات سیاسی دیگر، فراتر از همه تفاوتهای نظری، سیاسی و رفتاری موجود، بسیار مثبت، سازنده و بلند نظرانه بود. او مورد احترام و اعتماد همه بچه های زندان بود. دوستان همبند مارکسیست ازهر گروه و با هر گرایش سیاسی، احساس نزدیکی زیادی با فروزان داشتند و احترام خاصی برای وی قائل بودند. بانوان بهایی همبند نیز خصائل والای انسانی فروزان را ستایش میکردند و او را بسیار دوست میداشتند و خلاصه هر انکس که در مصاف با رژیم جهل و جنایت، ایستادگی میکرد فروزان را پشت و پناه خود در زندان میدانست. پائیز سال ۶۶ بود که بدنبال تغییرات و جابجایی های گسترده داخل زندان، کارگزاران رژیم تقریبآ تمامی زنان زندانی سیاسی موجود در تهران را در بندهای سه گانه اوین معروف به سالن ۱، ۲، و ۳ متمرکز کردند و ما با فروزان در سالن ۳ همبند بودیم. نوروز ۶۷ را در حالی در زندان و در شرایط اسارت جشن میگرفتیم که روحیه بچه ها از همیشه بالاتر بود و رژیم در گرداب بن بستهای استراتژیک در زمینه سرکوب داخلی و تقابل با مردم و مقاومت ایران و در صحنه جنگ خارجی با کشور همسایه عراق، خود را در سراشیب نزول و افول میدید... بعد از تحویل سال فضیلت با صدای زیبا و دل انگیزش از موسم بهار میخواند وفریبا عمومی شعر خاطره انگیز "شکوفه میرقصد از باد بهاری" را ترنم میکرد... درآن لحظات هیچکس نمیدانست که برای خیل مجاهدین در بند این آخرین نوروز خواهد بود ... حول و حوش همان ایام بود که فروزان را بهمراه جمع دیگری از بچه های ملی کش بند به سالن ۱ که اتاقهای در بسته داشت منتقل کردند... من نیز چندی قبل از شروع قتل عام تابستان ۶۷، بعد از حدود هفت سال حبس بطور موقت از زندان اوین مرخص شدم و بلافاصله به خارج از کشور آمدم. در قتل عام هولناک و جنایتکارانه تابستان ۶۷ تمامی زنان زندانی مجاهد خلق در سالن ۱ و سالن ۳ و بسیاری هم از سالن ۲ اوین بدار آویخته شدند. هر چند تا کنون اطلاعات بسیار اندک و ناقصی از جزئیات و چگونگی این کشتار بزرگ بخصوص در بند زنان توسط دوستان همبند و جان بدربردگان این قتل عام بازگو شده ولی در مورد فروزان بطور خاص میدانیم که کاپیتان محبوب ما در زمره عاشقان شرزه ایی بود که اواسط مرداد ماه با قامتی افراشته بر فراز سکوی اعدام، طناب دار این مدال افتخار دفاع از آزادی و حقوق زنان در پیکار با ارتجاع حاکم را به گردن آویخت و جاودانه شد و برای همیشه در قلوب خلق محبوبش آرام گرفت. فروزان قهرمان در آخرین ساعات عمر و شاید هم بعنوان آخرین وداع، برای رساندن خبر اعدام خود بدیگر یاران در بندش بطور سمبلیک و نیایش گونه در گوشه ایی از دیوار سلول انفرادی پیامی با چنین مضمونی مینویسد: "خدایا کمکم کن تا همچون عبدی شایسته، شمع فروزان راه تو باشم." (7) آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند رفتند و شهر خفته ندانست که کیستند فریادشان تموّج شطّ حیات بود چون آذرخش در سخن خویش زیستند مرغان پرگشودۀ طوفان که روز مرگ دریا و موج و صخره برایشان گریستند درآن پرواز و سفر بزرگ و جاودانی، من که از سر تصادف و اتفاق و یا آزمایش و ابتلا از جمع یاران عزیز و عزیزتر از جانم دور افتادم و برجای ماندم، حالا بعنوان تنها بازمانده از آن جمع مجاهدین سالن ۳ اوین وقتی به پشت سرم نگاه میکنم با یک چشم میگریم و با یک چشم میخندم ... درحالیکه از حسرت و داغ فراق عزیزان همبند و دلبندم با تمام وجود میسوزم، با اینحال با یاداوری شکوه آنهمه دلاوری، پایداری و فداکاری با افتخار به خود میبالم که در یکی از سیاهترین دورانها، همنشین و همپا و همراه آن سالارزنان بودم ... در روز جهانی زن به همۀ شمعهای فروزانی که در صف مقدم مبارزه با رژیم فاشیستی-مذهبی و زن ستیز حاکم بر میهنم ایران همچنان میسوزند و نور آگاهی می افشانند و گرمی امید می بخشند درود میفرستم. مینا انتظاری Mina_alef@yahoo.com ----------------------------------------------------------------------------------------------- پاورقی ها: 1- شرایط تنبیهی که زندانیان بطور طولانی مدت حتی در داخل بند نیز دائمآ در اتاقها و سلولهای در بسته خود محبوس بودند واز داشتن هواخوری محروم و فقط روزی سه بار نفرات هر اتاق به دستشویی برده میشدند. 2- در اواخر تابستان ۱۳۶۵ رژیم نهایتآ تمامی زندانیان سیاسی باقی مانده در زندان قزلحصار را به زندانهای اوین و گوهردشت کرج منتقل کرد. 3- "آنتن" اصطلاحی بود که زندانیان در مورد خائنین و جاسوسان رژیم در زندان بکار میبردند. 4- قاطعیت زندانیانی همچون فروزان، ناهید، سپیده و... بعنوان خط مقدم مقاومت و خیلی دیگر از ملی کشهای بند که این چنین و تا این حد حتی حاضر به کوچکترین انعطافی در برابر خواست رژیم جهت آزادی خودشان نبودند طبعآ باعث عقب نشینی نسبی مسئولین زندان و ایجاد فضا و شرایط بمراتب سهلتری برای بسیاری از دیگر زندانیان مقاوم در موقع ازادیشان میشد. 5- "ملی کش" اصطلاحی بود که در مورد زندانیانی بکار برده میشد که بعد از اتمام مدت محکومیت رسمی شان، چه بخاطر نپذیرفتن پیش شرطهای رژیم برای آزادی و یا عدم اطمینان رژیم به زندانی، بهر حال آزاد نمیشدند و همچنان بدون حکم رسمی در حبس میماندند. 6- مجاهدین شهید ناهید تحصیلی، سودابه منصوری، اعظم (شهربانو) عطاری، مژگان سربی، سپیده زرگر، ملیحه اقوامی، میترا اسکندری، فضیلت علامه، سهیلا فتاحیان، سیمین بهبهانی، مهین حیدریان، مهناز یوسفی، فریبا عمومی و ... همگی در قتل عام تابستان ۶۷ به دستور جلاد جماران به دار آویخته شدند. 7- وزارت بدنام اطلاعات آخوندی که تا کنون بطور رسمی هیچ نام و نشانی از هیچ یک از هزاران دلاور بر دار شده در آن قتل عام سیاه اعلام نکرده، استثنائآ در یکی از سایتهای مربوطه ضمن چاپ عکسی از فروزان بدون آنکه جرئت اعلام هویت وی را داشته باشد با همان رذالت آخوندی او را "تروریست کشته شده عضو سازمان تروریستی مجاهدین" معرفی میکند. تنها نکته قابل تآکید اینست که استفاده از فعل مجهول "کشته شده" نمیتواند جلادان رژیم را در روز حسابرسی از کیفر جنایات مرتکب شده در ببرد. البته اخیرآ دست اندرکاران سایت مربوطه شاید به توصیه آخوند پورمحمدی (وزیر کشور جدید رژیم) که از قاتلان فروزان میباشد، با رندی انزجارآوری زیر نویس عکس را تبدیل به "قربانی سازمان تروریستی مجاهدین" کرده اند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط aaaaa  |